قاصدک باز خبر آوردی؟
گفته بودم که دگر مژدگانی ندهم مژده ات تکراری است
خوابی وبیداری است
باش تا من دهمت خبرازاین مژده
پدری بیکار است, مادری بیمار است
مادر از روز پدر پدر از داغ همه
شب و روزش همه چون لحظه ی افطاری است
کی اذان را گویند تا شود افطاری
تا به کی دوزد چشم به ته چرخ فلک
ماه رابیند, جانی گیرد
چند سالی است که بر پیر پدر عید فطری نشده
روزه اش طولانی است.